رحم على خان ايمان
66
منتخب اللطائف ( فارسى )
از قعر گل سياه تا اوج زحل * كردم همه مشكلات عالم را « 1 » حل بيرون جستم ز قيد هر مكر و حيل * هر بند گشوده « 2 » شد مگر بند اجل * زان پيش كه از جهان فرومانى فرد * آن كن كه نبايدت پشيمانى خورد امروز بكن چو مىتوانى كارى * فردا چه كنى چو هيچ نتوانى كرد ابو الفرج رونى استاد عنصرى بود و عمرش از حدّ طبيعى مشهور تجاوز نمود . « 3 » از درد فراقت ، اى به لب شكّر ناب * نى « 4 » روز مرا قرار و نى « 5 » در شب خواب چشم و دل [ من ] ز هجرت اى درّ خوشاب * صحراى پرآتش است و درياى پرآب فى المدح : فرو گرفت چپ و راست بدسگال تو را * سپاه هيبت « 6 » تو چون حروف را اعراب اسدى طوسى اوستاد فردوسى و مدّاح محمود غزنوى است . گرشاسبنامه تصنيف نمودهء اوست . اوستاد غرّاست . « 7 » وى راست :
--> ( 1 ) . مجمع الفصحا 1 / 68 : گيتى را . ( 2 ) . مجمع الفصحا : گشاده . ( 3 ) . لباب الالباب 2 / 241 : مولد و منشأ او خطهء لاهور بود . در دولت سلطان رضى ابراهيم دولتها ديد و قصايد او اكثر در مدح اين پادشاه است . انورى پيوسته تتبّع سخن او مىكرد و ديوان او را همواره در نظر داشت . از اوست : جشن فرخندهء فروردين است * روز بازار گل و نسرين است آب چون آتش عودافروز است * باد چون خاك عبيرآگين است باغ پيراسته گلزار بهشت * گلبن آراسته حور العين است برج ثور است مگر شاخ سمن * كه گلش را شبهپروين است * اين پند نگاه دار هموار ، اى تن * بر گرد كسى كه خصم تو هست متن عضوى ز تو گر يار شود با دشمن * دشمن دو شمر ، تيغ دو كش ، زخم دو زن * مال دادن جز به حق اسرافدان * اينك از قرآن بخوان لا تسرفوا از براى دين همه دنيا بده * لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا دهخدا : ابن مسعود رونى ، در مولد او اختلاف است . بعضى گويند رونه قريهاى است به نيشابور از محال خاوران و برخى گفتهاند رونه موضعى است به لاهور . ابراهيم بن مسعود و مسعود بن ابراهيم را مدح گفته است . گويند مسعود سعد به سعايت وى به حبس افتاد . انورى در شعر تتبّع اسلوب او كرده است . ( 4 ) . مجمع الفصحا 1 / 70 : نه . ( 5 ) . مجمع الفصحا : نه . ( 6 ) . متن : سپاه پشت . از مجمع الفصحا تصحيح شد . ( 7 ) . مجمع الفصحا 1 / 288 : ابو نصر على بن احمد طوسى ، نسبش به پادشاهان عجم مىرسد . در عهد آل بويه و غزنويان در خراسان